تمرکز همین شیوه از ترفند های در دست گرفتن پروژه روی اتفاقهای پیشین نیست و میخواهد اقدامات خوب و بد پروژه را به جهت به کار گیری در پروژههای بعدی تصویب کند. مسئول کنترل پروژه و زمان، حتی یک روز تأخیر را نمیپذیرد. اعضای مجموعه کنترل، هر تراز از اجرای پروژه را تحلیل میکنند، ایرادهای مربوط به دارایی و دوران را در فرآیند پیشین جستجو میکنند و اهمیت پیدا نمودن علتها، درصدد رفعشان برمیآیند. خلاصه استارتاپها اصلی ملازمت و همراهی دانش مدیریت پروژه، دست به کارشدند و نگاهی به آن همه مفاهیم پهناور و دست و پاگیر انداختند و صحیح نظیر مرد مورچهای که همهچیز را در مدت یه خرده تبدیل به ذرات میکروسکوپی میکند، آن ها هم شروع به خرد کردن مفاهیم و کوچکتر کردنشان کردند و از دل این خردهریزها معنی مدیر پروژههای کوچک متولد شد. رئیس کوچولو پاسخ داد که مهارت مدیر پروژههای کوچک است و از دل استارتاپها و کسب و کارهای ریز خارج آمدهاست. نکته اخلاقی: توان خویش را در مدیر و جهت دهی پروژههای ریز تقویت نمایید تا اقبال برد خود را در رئیس پروژههای بزرگتر بخش اعظم کنید. استراتژیشان سادهاست و به طور معمول تنها یک هدف را دنبال میکنند. چرا که رئیس پروژه، صرفا به جهت کسب و امور پهناور کلیدی هزار و یک دپارتمان کوچک و درشت تعریف شدهبود و به هیچ وجه وقتی به دست آوردن و کارهای ریز به سراغ مدیرهای پروژه میرفتند، آن‌ها تا میآمدند تیمسازی کنند یا میزان دارایی را معلوم کنند میدیدند به تهدیگ رسیدهاند و منابع انسانی و مالی و … خانوادهی مدیر پروژه آنقدر تبارک بود که دیگر حواسشان به بچههای کوچکشان نبود. رئیس سبد پروژه یا این که پروتفولیو که اما انقدر اسمش طاقت فرسا هست که در خانه ppm صدایش میکند، چیزی مشابه به انجام تحقیق و پروژه دانشجویی این مثال ماست. در نهایت درصورتیکه پروژهای چنین علائمی داراست بایستی پر سرعت به جهت سر و سامان دادن به اهدافش به متخصص همین گونه پروژهها یعنی رئیس پروژههای کوچک مراجعه کند.

ایندکسر